تبليغاتX
دستنوشته هاي شخصي من

دستنوشته‌هاي يه آدم! با قيافه غلط انداز! *** بابا جون حداقل 2 خطشو بخون، شايد به دلت نشست

پنج شنبه- ساعت 7 صبح

مسئول روابط عمومي سازمانمون جديدا عوض شده، اين بنده خدايي كه جديد اومده انگاري يه مقدار اكتيوتر از اون قبليست. 5شنبه ساعت 7 صبح زنگ زد كه برم سازمان براي سر و سامون دادن يه سري از كارا!

تا من رفتم سازمان و برگشتم ساعت 7 شب بود.

 

پنج شنبه- ساعت 19:30

حسين زنگ زد گفت قراره فردا بريم كوه، امشبم خونه بيشك اينا مكانه، همه مي‌ريم اونجا!

اصلا حسّشو نداشتم كه برم اونجا، اما اگه نمي رفتم از كوه هم مي‌موندم.

با وجود خستگي و عليرغم ميل باطني، بر اثر اصرار زياد بچه‌ها منم راهي خونه بيشك شدم.

 

پنج شنبه شب- خونه بيشك- حضور و غياب

ممد- مسلم- من- اويس- حسين- سيامك- محمود آفتابه دزد (غلام)- يحيي- امين- علي بيشك و نيلوفر

بعد از چند وقت دوباره بچه‌هاي لونه دور هم جمع شده بودن البته بجز جونور و اون يكي حسين.

مطابق معمول سيامك شد مامان لونه و با كمك من و حسين جميع گشنگان لونه شام خوردن.

 

جمعه- ساعت 2 بامداد- خونه بيشك

نزديكاي 2 بود كه من خوابيدمو اين اراذل رفتن فيلم ببينن، البته فيلم ديدن با اعمال شاقه تا ساعت اوووه!!!

 

جمعه- ساعت 6 صبح- خونه بيشك

ساعت 6 براي نماز پاشديم و بقيه هم به ضرب لگد، خواب نازنين رو به نيت احياي نماز ترك گفتن!!! يحيي هم عينكشو گم و گور كرده بود و براي پيدا كردنش بال بال مي‌زد. نمازشم فرادا خوند! (انگار بقيه جماعت خوندن!)

بعد از نماز نيلو و حسين و امين رفتن دنبال بازيشون و از خير كوه اومدن گذشتن، نا گفته نمونه كه غلام هم ساعت 2بامداد تهران رو به مقصد اصفهان ترك كرد.

 

ساعت چيز!- ما 7 نفر- بالاي كوه

ساعت چيز بود كه ما 7 نفر رفتيم توچال و صفا سوتي- ساعت 12:30 برگشتيم خونه بيشك و با اجازتون صبحانه نوش جان كرديم و اومديم شهرك. (البته بالاي كوه يه چيزايي خورده بوديم)

هنوز عرقمون خشك نشده بود كه هوس استخر رفتن كرديم. يكي دو ساعت تو آب و سونا و جكوزي خستگي رو از تنمون درآورد. بعدشم يه آب پرتقال و ...

 

جمعه- ساعت 18:30- مسجد شهرك

بعد از استخر و آبميوه نوبت به اذان و نماز و مسجد رسيد. نماز كه تموم شد، هر بخت برگشته‌اي ميومد با ما دست بده به طور كاملا اتفاقي و ناخود آگاه با پوز ميومد زمين.

+ نگاشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 23:23 توسط رضا |

جمعه پيش حاج اكبر امام جمعه بود. ما هم مثل هميشه تو ورودي زمين چمن ملتو بازرسي بدني مي‌كرديم.
يكي از بچه‌هاي تيم حفاظت حاج اكبر شروع كرد به گنده بازي! اينجوري بگرد، اون جوري نگرد!
انگاري ما دفه اولمونه كه مي‌گرديم!
پررو پررو برگشته ميگه عمامه روحانيا رو بگرد كه...

منم از غصه همه رو خفن مي‌گشتم، هركي معترض ميشد مي‌گفتم امام جمعه هاشميه، الكي كه نيست!
اونا هم ديگه هرچي بد و بيراه دارن به هاشمي بگن! به من چه!
----
هنوز مراسم بيت رهبري شروع نشده بود- ممد و حسين رفته بودن مراسم هاشمي نژاد (بيت الرقيه)، من و اون يكي حسين هم قرار گذاشتيم كه بريم.
از خونه كه اومدم بيرون ديدم كتوني‌هامو بردن!!!
رفتيم بيت الرقيه، دنبال جاي پارك بوديم- زوركي يه جا پيدا كرديم. تا ما يه ذره عقب جلو كرديم كه سر خر رو كج كنيم، يه 206 فرتي چپيد تو!!!
بعد از كلي گشتن يه جاي پارك ديگه پيدا كرديم و همونجا خودمونو جا كرديم.
از ماشين كه پياده شديم ديديم كه ممد و حسين دارن ميان طرف ما!
مراسم تموم شده بود.

+ نگاشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 9:11 توسط رضا |

كربلا يعني ... 

 

كربلا يعني تولّا داشتن * * * مهر حيدر عشق زهرا داشتن

كربلا يعني تبرّاي شديد * * * از پليدي‌هاي دوران و يزيد

كربلا يعني اطاعت از امام * * * گه به حكم او نشستن گه قيام

كربلا يعني كه يار رهبري * * * از حسين عصر خود فرمانبري

كربلا يعني تحول در وجود * * * جامه زهد و حيا را تار و پود

 

كربلا يعني به حق واصل شدن * * * يار حق، دشمن باطل شدن

كربلا يعني بيا جانانه شو * * * گرد شمع عشق حق پروانه شو

كربلا يعني كتاب عشق حق * * * از الف تا ياي او سرمشق حق

كربلا يعني كه انسي با نماز * * * روي بر درگاه ربّ بي نياز

كربلا يعني كه خون آب وضو * * * با خدا بي واسطه در گفت وگو

 

كربلا يعني يعني هميشه مكتبي * * * تو حسيني، خواهر تو زينبي

كربلا يعني يعني سراپا جان شدن * * * در مناي عاشقي قربان شدن

كربلا يعني سر و جان باختن * * * پل به معراج شرافت ساختن

كربلا يعني كه عاشوراي خون * * * موسم انا عليه الراجعون

كربلا يعني گل احمر شدن * * * روي دست باغبان پرپر شدن

 

كربلا يعني هم آغوش عجل * * * تلخي مرگش نكوتر از عسل

كربلا يعني بهار تشنگي * * * شعله ور دل از شرار تشنگي

كربلا يعني چو گل افروختن * * * پيش آب از تشنه كامي سوختن

كربلا يعني كه در درياي آب * * * تشنه اما آب كردن را جواب

كربلا يعني فغان و زمزمه * * * خنجر و هنجر نگاه فاطمه

 

كربلا يعني كه تيغ و جسم يار * * * يك هزار و نهصد و پنجاه بار

كربلا يعني قلم يعني كتاب * * * پيكر قرآن و زخم بي حساب

كربلا يعني عطش يعني شرار * * * خيمه و طفلان در حال فرار

كربلا يعني سراپا عشق و شور * * * گه به نيزه، گاه در كنج تنور

كربلا يعني كه نيلي روي ماه * * * صورت طفلان و سيلي آه! آه!

 

كربلا يعني كه حق در سلسله * * * پاسخ اشك يتيمان هلهله

كربلا يعني شب و اخت الامام * * * در نماز، اما نماز بي قيام

كربلا يعني كه در بازارها * * * كعبه اما كعبه آزارها

كربلا يعني كه آيات حكيم * * * يك زن و هفتاد و دو داغ عظيم

زن مگو زهراي ثاني بود او * * * در حسين خويش فاني بود او

يك شب بي نافله زينب نداشت * * * غير ذكر يا حسين بر لب نداشت

+ نگاشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:7 توسط رضا |