تبليغاتX
دستنوشته هاي شخصي من

دستنوشته‌هاي يه آدم! با قيافه غلط انداز! *** بابا جون حداقل 2 خطشو بخون، شايد به دلت نشست

(چون اين مطلب رو از سر عصبانيت نوشتم احتمالا فكري هم پشتش نيست!)

 

هرچند كه تو اين ايران خراب شده نميشه به هيچ آماري (شركت در انتخابات، تعداد آراء، آمارهاي ثبت احوال، وزارت بهداشت و ...) اعتماد كرد، اما به هرحال اين آمارها زِري هست كه آقايون مي‌زنند و براي ما قابل احترام و ... هست!

يكي از همين آمارها نشون ميده كه 12 درصد از زوج‌هاي اين ايران خاك بر سر نازا (نابارور) هستند.

با وجود اين كه اظهار نظر يكطرفه تا حدودي بي‌انصافيه، امامن به سهم خودم بدم نمياد كه يكي از همين 12 درصد باشم.

چراوقتي نمي‌تونيم بچه خودمونو جوري كه درست هست يا اون جوري كه خودمون دوست داريم تربيت كنيم، چرا وقتي نمي‌تونيم خواسته‌هاي اون‌ها رو برآورده كنيم، چرا وقتي قراره اون رو سگ هم حساب نكنيم، براي لذت خودمون يا براي اين كه مردم […] از سر دلسوزي، تمسخر و غالبا از سر حماقت، نگن "فلاني بچه‌اش نمي‌شه!" چهارتا بچه قد و نيم قد پس بندازيم كه دو روز ديگه همون بچه‌ها لعن و نفرينمون كنن!؟

بچه‌تر كه بودم با خودم فكر مي‌كردم اين بشر چقدر ظالمه كه حيوونارو زنداني مي‌كنه و مي‌كشه و مي‌خوره!

كمي كه بزرگتر شدم با اين نكته كنار اومدم كه قانون جنگله ديگه! بايد بخوري تا زنده بموني و در رفاه باشي.

بعدش اين به ذهنم رسيد كه اين بشر چقدر ظالمه كه به كشورهاي ديگه حمله مي‌كنه و هم نوع خودشو ميكشه!

شايد توجيه اين نكته هم اين باشه كه قانون جنگله  ديگه، بايد بكشي تا زنده بموني و در رفاه باشي.

حالا به اين نكته رسيدم كه يكي ديگه از مصاديق اثبات ظالم بودن بشر همين بچه‌دار شدنه!

 

كشتن حيوون براي زنده موندنه، كشتن آدم براي كسب قدرته، اما تباه كردن يك آدم كه از گوشت و پوست و خون خودمونه چه لذتي داره!؟

 

پ.ن/ جمعه كه براي گذروندن آخرين روز از دوره امداد باليني به بيمارستان رفته بودم، دوتا خانوم يه فاصله نيم ساعت از هم اومدن براي انجام IVF.

يكيشون مي‌گفت اينقدر براي بچه دار شدن دارو‌هاي هورموني مصرف كردم كه همه بدنم ورم داره! اون يكي هم كه يك بچه 12 ساله داشت و براي دومي داشت خودشو به آب و آتيش مي‌زد!!!

+ نگاشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:36 توسط رضا |